تقدیم به دوست خوبمان، محسن
طراحی طرح : purest_dreamer
ترجمه‌ی اشعار و تهیه کتابچه : masoudmanson
Umskiptar 2012
دگردیسی
by BURZUM
لیست ترک های آلبوم
Blóðstokkinn Soaked in Blood غوطه ور در خون
Jóln Deities خدایان
Alfadanz Elven Dance رقص خدایان
Hit helga Tré The sacred Tree درخت مقدس
Æra Honour افتخار
Heiðr Esteem عزت
Valgaldr Song of the Fallen آهنگ زوال
Galgviðr Gallow Forest جنگل چوبه های دار
Surtr Sunnan Black from the South تباهی از جنوب
Gullaldr Golden Age عصر طلائی
Níðhöggr Attack from below حمله از زیر

خلقت - اثر purest_dreamer

مقدمه

تمامی لیریک‌های آلبوم از یک شعر اسکاندیناویایی قدیمی به اسم Völuspá گرفته شده‌اند. Völuspá به معنای پیشگوئی Völva (زن غیب‌گو) میباشد. این شعر نخستین شعر از مجموعه شاعرانه اِدا (Edda) است که مجموعه ای از اشعار قدیمی اسکاندیناویایی بوده و نخستین مرجع برای مطالعه‌ی افسانه‌ها و اسطوره‌های اسکاندیناویایی به حساب می‌آید.

در شعر Völuspá، زن غیب‌گو داستان آفرینش و نابودی جهان را برای Odin (خدای بزرگ اسکاندیناوی) بیان می‌کند.

اودین نزد زن غیب گو میرود. او نخست از گذشته برایش می‌گوید، از آفرینش جهان، از نخستین مرد و زن، از نخستین جنگ بین خدایان و Vanir (خدای آب). سپس از رازهای خود اودین میگوید، از جستجویش برای دانش و بزرگی.

در نهایت پیشگویی اصلی را شروع میکند، از تباهی نهایی خدایان می‌گوید. از جنگی پرده برمیدارد که در آن آتش و خون سرتاسر دنیا و بهشت را در برمی‌گیرد. جنگی که در آن، خدایان با دشمنان خویش می جنگند، جنگی که بر آن اسم Ragnarök نهادند. از Valkyries میگوید که جنگجویان مرده را برای حمایت از اودین و دیگر خدایان به میدان نبرد می‌آورد. از نیرنگ wiles میگوید، که مرگ Baldr، بهترین و لطیف‌ترینِ خدایان را باعث شد. دشمنان خدایان را توصیف می‌کند.

از رجزخوانی های دو طرف برای جنگ می‌گوید، تا جایی که داستان به مرگ خود اودین میرسد، و آتش تمامی بهشت را در برمیگیرد.

اما این پایان همه چیز نیست، پس از پایان نبرد، جهانی زیباتر و جدیدتر بر روی خاکستر گذشتگان شکل میگیرد. Baldr دوباره برمیگردد و مزارع کاشته نشده، میوه های رسیده محصول میدهند و دنیا دگر بار جان تازه ای به خود میگیرد.



تصویر Odin و Völva - اثر Frølich

Blóðstokkinn (Soaked in Blood) ‎
غوطه‌ ور در خون

-1-

گوش بسپار تا برایت آشکار سازم، از جانب نژاد مقدس

از جانب فرزندان هِیمدال (Heimdall)، نگهبان خدایان

از جانب فرزندان بزرگ و کوچکش

والفادر و ثوویلت

که تمامیشان به من مربوطند

افسانه های پیشین را به یاد می‌آورم

افسانه‌ی انسان‌های پیشین را

[زن غیب گو از اودین می خواهد که به جواب پیش گویی گوش دهد]

Jóln (Deities)‎
خدایان

-2-

غول‌های نخستین را، هنوز به یاد دارم

آن کس که در ایام گذشته روزی رسانم بود را، به یاد دارم

9 دنیا را می شناسم

دنیاهایی بر روی درخت مقدس

درختی استوار با ریشه‌هایی تنومند بر زمین

[9 دنیا عبارتند از، 1- Asgarth دنیای خدایان 2- Vanaheim دنیای افول و کاستی 3- Alfheim دنیای اِلف‌ها 4- Mithgarth دنیای انسان‌ها 5- Jotunheim دنیای غول‌ها 6- Muspellsheim دنیای آتش یا جهنم 7- Svartalfaheim دنیای اِلف‌های پلید 8- Niflheim دنیای مرگ 9- Nithavellir دنیای کوتوله‌ها]


-3-

دوران گذشته را به خاطر دارم

آن هنگام را که Ymir زنده بود

نه دریای خروشانی بود، نه صحرایی

نه زمینی بود و نه بهشتی بر فرازش

آنچه بود، شکافی عمیق بود و تاریک

[یمیر غولی بود که خدایان جهان را از پیکر او ساختند]

-4-

پسران بور (Bur) برخواستند

و میثگارث (Mithgarth) را بنا نهادند

خورشید از جنوبگان بر آن سرزمین، گرم می تابید

و دانه‌هایی شگفتین، روییدند و آن را سبز ساختند

[پسران بور عبارتند از اودین، ویلی و وی – میثگارث هم دنیای انسان‌ها می باشد]


-5-

مه، خواهر مهر

از جنوب سر برآورد

پیکر زیبایش از لبه‌ی بهشت نمایان گشت

هیچ نمیدانست، منزلش کجا خواهد بود

ماه نمیدانست، مقصدش چه خواهد بود

ستارگان نیز، جایگاه خویش نمیدانستند


-6-

سپس خدایان آمدند

بر مسندهاشان نشستند و شروع کردند

نام نهادند بر ظهر و بر شامگاه

بر سحرگاهان و ماه تابان

بر شب و بر روز، بر سال‌ها

-7-

خدایان توانا، در ایداول(Idavoll) گرد هم آمدند

معابد و پرستشگاه‌ها را بسی استوار بنا نهادند

کوره‌های آهنگری ساختند، معادن را آفریدند

ابزار ساختند و شکل بخشیدند

[ایداول، محل برگذاری شورای خدایان است که در آن گرد هم جمع میگردند]


Alfadanz (Elven Dance)‎
رقص خدایان (رقص اِلفی)

-8-

سپس خدایان به آرامش رسیدند

و در صلح بازی را ادامه دادند

طلا و مکنت هیچ برایشان ارزش نداشت

تا آن هنگام که دوشیزگان سرنوشت (سه ساحره) بدان جا آمدند

باکره هایی توانا و قدرتمند، از میان دنیای غول ها


-9-

دوباره خدایان جمع گشتند

بر مسندهاشان نشستند و شورایی دگر از سر گرفتند

جمع گشتند تا نژاد کوتوله‌ها را بیآفرینند

از خون بیرمیر(Birmir) و از میان ران‌ها و وجود بلِین (Blain)


-10-

تواناترینشان را مُتسوگنیر (Motsognir) نام بود

و بعدی دورین (Durin)

کوتوله‌ها بسیار شبیه به آدمیان آفریده شدند

گویی آدمیان، کوتوله‌های روی زمین بودند

-11-

نایی و نیثی، نورثری و سوثری

اوثتری و وستری، آلثیوف و دوالین

نار و نائین، نیپینگ و دِین

بیفور و بوفور، بامبور و نوری

اَن و اونار، آئی و موثویتنیر

[برخی از اسامی کوتوله‌ها؛ Northri, Suthri, Austri, Vestri به ترتیب شمال، جنوب، شرق و غرب می باشند]


-12-

ویگ و گاندولف، ویندالف و ترین

تِک و تورین، ترور، ویت و لیت

نیر و نیراث

نمیدانم در لیستم رجین و راثویث را گفتم یا نه؟


-13-

فیلی و کیلی، فاندین و نالی

هپتیفیلی، هانار و سوویئور

فِرار، هورنبوری، فرَگ و لونی

آروانگ و یاری، اِی کینس کالدی

-14-

این بود نژاد کوتوله‌ها

در باریکه‌ی دوالین، پایین تر از لوفار

آنها کوه ها و دشت های پهناور را پیمودند

تا در این باریکه ی شنی سکنی گزینند

درخت مقدس (ایگدراسیل) – اثر Friedrich Wilhelm Heine

Hit helga Tré (The sacred Tree)‎
درخت مقدس

-15-

باز هم بودند، دراپنیر و دولگتراثیر

هور، هاگثپوری، هوانگ، گلوئین

دوری و اوری، داف و آندواری

اسکیرفیر و دیفیر، اسکافیث و آئیُ


-16-

آلف و یونگوی، ، اِی کینس کالدی

فالار و فروستی، فیث و گینار

و این دنباله، تا بینهایت می رود

اسامی ساکنان لوفار


-17-

سپس از میان باریکه، سه خدای بزرگ آمدند

از منزلگاه خدایان، خدایان توانا و بخشنده

آنها دو انسان بی سرنوشت را بر زمین نهادند

آسک و اِمبلا، بی هیچ توانی

[با توجه به تاریخچه، Ask و Embla نخستین مرد و زنی بودند که خدایان آنها را از درختان ساختند]

-18-

روحی نداشتند، حسی نداشتند

نه گرمایی، نه حرکتی و نه حتی رنگ نیکویی

اودین بدان‌ها روح دمید

هونیر احساس داد

و لوثور گرمای وجود و رنگ نیکو


-19-

درخت مقدس که ایگدراسیل نام داشت

به سفیدی آب بود و به بلندای آسمان

شبنم ها از او سرچشمه می گرفتند و

بر زمین فرود می آمدند

سبزی خویش از آب اورث (Urth) گرفته بود و تا ابد سبز بود

[اورث، یکی از سه ساحره بزرگ بود که درخت زندگی از آبی که از وجود اورث نشات می گرفت سبز گشته بود]


-20-

دوشیزگان دانا و توانا بدان جا آمدند

هر سه از زیر درخت مقدس بیرون آمدند

یکی اورث (Urth)، دیگری ورتاندی (Verthandi)

و اسکولد (Skuld) که همچو گل بر پیکره درخت مقدس روییدند

قوانین زندگی را بنا گذاشتند

و سرونشت ابنای بشر را نوشتند


-21-

نخستین نبرد دنیا را به خاطر می آورم

آنهنگام که خدایان با نیزه‌هاشان، گولوِیگ (Gollveig) را شکست دادند

و در تالار هور او را سوزاندند

سه بار اورا سوزاندند و باز زنده شد

بازهم بارها او را سوزاندند، اما او زنده ماند

[نخستین نبرد تاریخ بین خدایان و وِین ها شکل گرفت. وِین ها خدایان دریا را میپرستیدند. مکتب وِین‌ها که وانیر نام داشت در بین مردمان سواحل جنوبی دریای شمال و دریانوردان بالتیک رواج یافته بود و در حال گسترش به نروژ و مخالفت با پرستش خدایان نروژ بود. فرمانده وین‌ها نورث و فرزندانش فرِیر و فرِیا بودند. گولوِیگ، که نام دیگر فرزند نورث یعنی فرِیا میباشد از قدرت طلا استفاده میکرد. او اولین نافرمانی بود که به میان خدایان راه پیدا کرد و علت اصلی شروع جنگ هم او بود که بارها سوزانده شد اما زنده ماند]


-22-

او را حیث (Heith) نامیده بودند

ساحره ای درخشان که به دنبال منزل گاه خدایان بود

جادوی قدرتمندی داشت

و قدرت تمامی اذهانی که جادو کرده بود

او را به زنی شیطانی تبدیل کرده بودند

[این بند در توصیف گولوِیگ می باشد، که قدرت زیادش به خاطر قدرتمند بودن طلا را بیان می کند]


-23-

آن هنگام که اودین، نیزه ی خودش را به سوی گولوِیگ پرتاب کرد

جنگ در دنیا آغاز گشت

دیواری که پناه گاه خدایان بود، شکست

و وِین ها وارد میدان نبرد شدند

Æra (Honour)‎
افتخار

-24-

سپس خدایان دگر بار گرد هم آمدند

و شورایی تشکیل دادند

آیا خدایان می بایست به وِین ها که پیروز نبرد بودند باج میدادند، یا شکست را می پذیرفتند

سرانجام قبول کردند پرستش خدایان آنها نیز پذیرفته می باشد

[بند بالایی به شکست خدایان در برابر وین ها اشاره می کند و شرایطی که خدایان در آن گرفتار شده بودند که یا بایستی به وین ها باج می دادند و یا بایستی شکست را می پذیرفتند که در نهایت قبول کردند که خدایان وین ها نیز باید پرستیده شوند و برابری حقوق عبادتی را اعلام کردند]


-25-

خدایان بار دیگر شورایی تشکیل دادند

خواستند تا کینه ای که فضا را پوشانده بود محو گردد

پس قبول کردند که عروس اوث را به همسری غول درآورند

خدایان پس از پایان جنگ، تصمیم میگیرند تا آثگارث (منزلگاه خدایان) را دوباره بسازند و برای این امر غولی را فرا می خوانند تا آثگارث را بسازد. اما آن غول به عنوان پاداش خویش، ماه، خورشید و عروس اوث که همان فرِیا بود را خواست. خدایان پذیرفتند، سپس آن غول با سرعتی زیاد ساختن آثگارث را شروع کرد،

اما خدایان از سرعت زیاد او به وحشت افتادند و چون نمی خواستند به زودی به وعده های خویش در قبال او عمل کنند لوکی را مجبور کردند تا در کار آن غول مشکل ایجاد کند و سرعتش را کم کند. اما هنگامی که تور (Thor) خدای رعد و برق، این سخن را شنید، لوکی را مجازات کرد]

-26-

در میان آشوب های فراوان، تور دگر بار برخواست

هیچ گاه در چنین شرایطی او خاموش نمانده است

اما بعد از پایان، عهد ها شکسته شد

ضمانت هایی که گرو بود پرداخته نشد

[بعد از پایان ساخت آثگاراث، خدایان قول خویش در قبال تعهداتشان به غول را شکستند و پاداشش را ندادند و این گونه شد که کینه ی قدیمی میان خدایان و غول ها از سر گرفته شد و در نبرد پایانی نیز غول ها در مقابل خدایان جنگیدند]


-27-

من از شیپور مخفی هِیمدال خبر دارم

شیپوری که زیر درخت مقدس پنهان شده

بر فراز آن، جریانی نیرومند از خورشید (چشم اودین)

باریدن میگیرد، هیچ اینها را میدانی؟

[از اینجا به بعد، وُلوا خاطرات گذشته را رها کرده، و از رازهای خود اودین برای کسب دانش می گوید. شیپور هِیمدال همان شیپوری است که هِیمدال(نگهبان خدایان) در روز محشر در آن میدمد و خدایان را برای نبرد نهایی فرا می خواند.

چشم اودین هم برمیگردد به اتفاقی که در آن اودین یک چشم خود را به میمیر (روح آب) می دهد و از او می خواند که آینده را برایش روشن سازد]

-28-

آنهنگام که در پی من بودی، تنها نشسته بودم

با خشم و غضب خدایان در چشمان من خیره شدی

چه می خواهی بپرسی اودین؟ برای چه سراغم آمده ای؟

می دانم دیده ات کجا پنهان شده، اودین من خبر دارم

[در این بند، وُلوا مستقیم به خود اودین اشاره می کند و به او می گوید که می داند برای چه به سراغش آمده. می داند که اودین از اینکه نمیداند سرنوشتش چه خواهد شد رنج می کشد (میمیر پس از گرفتن چشم اودین آینده را به او نگفته بود، و اودین حصرت چشم از دست رفته اش را نیز در دل داشت). به اون می گوید که من از گذشته و رازهای خودت برایت گفتم، تا بدانی که من همه چیز را می دانم و می توانم برایت بگویم که عاقبتت در روز محشر چه خواهد شد]

Heiðr (Esteem)‎
عزت

-29-

می دانم چشمت در کجا پنهان شده

در اعماق مخفی گاه میمیر

میمیر شهدی از تعهد مادران را می نوشد

آیا باز هم می خواهی بیشتر بدانی اودین؟

[وُلوا اندکی از حقایق را بر اودین آشکار می سازد و سپس به او میگوید که آیا می خواهد بیشتر بشنود؟]


-30-

من گردنبند و حلقه هایی از جانب تو دارم

سخنانم حکیمانه و حکمتم جادوئیست

دیدی وسیع دارم و تمامی دنیا را می بینم


-31-

والکیریس (Valkyries برگزیننده ی مردگان) را می بینم که

از هر طرف مردگان را جمع می کند و آماده ی خدمت به خدایان است

اسکولد را میبینم که سپرش را آماده می سازد

و اسکوگُل که آماده ی سوار کاریست.

گوث، هیلد، گوندول و گیرثکُگول

حتی دوشیزگان هریان را می بینم که به همراه والکیریس

آماده ی تاختن به زمین هستند.


-32-

بالدر (Baldr) را می بینم،آغشته در خون

پسر تو، که سرنوشتش به سر آمده

پسری که در عرش از شهرت و مرتبه ای بالا برخوردار است

قدرتمند است و همچون داروش ایستاده

[در اینجا وُلوا مرگ بالدر، پسر اودین و فریگ (Frigg) را توصیف می کند که اولین ضربه ی سنگین بر خدایان بود. زمانی که بالدر مرد، غمی سنگین بر دل تمامی خدایان سایه انداخت]


-33-

از جایگاه خدایان، که بسیار بلند مرتبه و منصفانه به نظر میرسید

تیری سهمناک رسید، تیری که هوث رها کرده بود

اما والی (Vali) برادر بالدر، چندی قبل به دنیا آمده بود

کودک یه روزه ی اودین، جنگید و هوث را نابود کرد

[هوث (Hoth) قاتل بالدر بود. اودین برای انتقام از هوث، والی را پدید آورد که در همان روز اول زندگانیش، هوث را کشت و انتقام برادرش را گرفت]

Valgaldr (Song of the Fallen)‎
آهنگ زوال

-34-

دست هایش را نشسته، موهایش را شانه نکرده

همین که به دنیا آمد، رفت تا انتقام بالدر را بگیرد

اما در فِنسالیر (راه روی دریاها)، مادرش فریگ می گریست

برای زوال والهال (والهای مکان اصلی تجمع خدایان بود)

اودین می خواهی باز بشنوی؟


-35-

در سویی دیگر، در جنگل های مرطوب

لوکی را میبینم، که همچو عاشقی در بند شده

در کنارش همسرش سیگن غمگین نشسته

تا از او مراقبت کند

اودین می خوای ادامه اش را بشنوی؟

[وُلوا به داستان لوکی خائن اشاره می کند که خدایان او را گرفتند و با روده های پسرش به سنگی بستند و ماری زهرآگین بر بالای سرش نهادند که سمش بر سر لوکی می ریخت. اما سیگِن ، همسر لوکی در کنارش نشسته بود و کاسه ای در دست داشت و مانع آن می شد که سم مار بر سر همسرش بریزد. اما کاسه پر می شد و هنگام خالی کردن آن، سم مار بر صورت لوکی می ریخت و زمین از فریاد او به لرزه می آمد، و لوکی تا ابد در آن بند گرفتار ماند]

مجازات لوکی – اثر Louis Huard

-36-

از مشرق زمین

از میان دره های زهرآلود

لشکری از غول ها با شمشیر و خنجر روانه گشته اند

[از اینجا وُلوا شروع به توصیف لشکر دشمنان می کند که به سمت آثگارث در حال حرکتند]


-37-

از شمال، در سرزمین های تاریک کوتوله ها

سیندری ارتشی به پا کرده

کمی آن طرف تر، در اکولنیر(آتشفشان)

بیرمیر سپاهیان خودش را روانه ساخته


-38-

در تالاری دور از خورشید

در ناسترود (جهنم)، درهارا می بینم که به سوی شمال گشوده شده اند

از دریچه های هوا زهر به زمین میریزد

و در اطراف دیوارها مارهایی پرسه می زنند


-39-

می بینم که لشکریان وحشیانه از میان آبها میگذرند

خائنان و قاتلان به همراهشان

کارگران جهنم را می بینم که زنانی از بشر آنها را همراهی می کنند

نیثهاگ (Nithhogg) را میبینم که خون مرگان را می آشامد

و گرگ را می بینم که انسان ها را میدرد

آیا باز می خوای بشنوی؟

[نیثهاگ، اژدهایی بود که در زیر درخت مقدس زندگی می کرد و نماد ویرانی و نابودی بود. منظور از گرگ هم فنریر یکی دیگر از فرزندان لوکی و از فرماندهان جهنم است]


-40-

در مشرق زمین غول پیر بر روی مسندی آهنین نشسته

فرزندان فِنریر را بزرگ می کند

یکی از فرزندانش که در قالب هیولایی بود

به زودی می خواهد خورشید را بدزدد

[این غول پیر با فِنریر ازدواج کرده بود و دو فرزند به نام های اِسکول و هاتی داشتند]

-41-

او را با گوشت مردگان تغذیه می کنند

و منزلگاه خدایان را با خون به رنگ قرمز در خواهد آورد

به زودی خورشید تیره خواهد شد

و طوفان هایی قدرتمند وزیدن خواهند گرفت

اودین، آیا باز می خواهی ادامه دهم؟

Galgviðr (Gallow Forest)‎
جنگل چوبه های دار

-42-

اِگثِر، نگهبان غول ها

بر روی تپه ای نشسته و شمشیر خود در دست دارد

فالار بر بالای سرش ایستاده

خروسی سرخ و زیبا

[فالار خروسی است که آوازش غول ها را برای نبرد نهایی فرا می خواند]


-43-

سپس خروس طلایی آواز می خواند

و قهرمانان و خدایان حاضر در راهروی اودین را بیدار میکند

و در طبقه ی زیرین، پرنده ای سرخ رنگ

آواز می خواند و انسان ها را آگاه می سازد


-44-

گارم (Garm) در مقابل دروازه های جهنم شروع به غریدن می کند

حصارها شکسته می شوند و فِنریر دیگر بار از جهنم میگریزد

من بسیار میدانم و بسیاری از چیزها را می بینم

سرنوشت خدایان را میبینم، خدایانی که در جنگ توانمندند

[گارم سگی است که در دروازه ی جهنم نگهبانی می دهد]

-45-

برادران با یکدیگر به ستیز بر می خیزند

خواهر زادگان هم خون خود را می کشند

زمین به جهنمی وحشتناک بدل گشته

گرزها، شمشیرها، سپرهای شکسته

طوفان ها وزیدن میگیرند، فِنریر می آید و سقوط زمین نزدیک است

حتی از جان گذشتگی انسان ها نیز فایده ای ندارد


-46-

هِیمدال به سختی در شیپورش می دمد

فرزندان میمیر (ارواح آب) با شنیدن صدایش به زمین می شتابند

و از تنین صدای شیپور هِیمدال تمام دشمنان بر خویش می لرزند


-47-

درخت مقدس به سختی می لرزد

تمامی شاخه هایش

حتی فنریر نیز به لرزه می افتد

اودین به سراغ سر میم (میمیر) میرود تا از او پند گیرد

اما به زودی خویشاوندی از دیار آتش او را قربانی خواهد کرد

[فنریر، همان فرزند لوکی و یکی از فرماندهان اصلی جهنم است

که به شکل گرگ می باشد – منظور از سر میمیر در این بند، اشاره به داستانی دارد که در آن خدایان پس از شکست مقابل وِین ها ، میم را به عنوان اسیر نزد وِین ها فرستادند، اما آنها میم را کشتند و سرش را نزد خدایان بازگرداندند، اودین بسیار از این حادثه غمگین گشت، بنابراین سر میم را مومیایی کرده و آنرا نزد خود زنده نگه داشت تا خدایان برای همیشه بتوانند از نصایح میم بهره مند گردند – منظور از بیت آخر، کشته شدن اودین به دست فنریر، فرزند گرگ مانند لوکی می باشد ]


-48-

خدایان چه باید می کردند؟

اِلف ها چه باید می کردند؟

کوتوله ها پشت دروازه های سنگی به بلندی غرش می کردند

اودین باز می خواهی بشنوی؟

-49-

گارم دگر بار مقابل دروازه ی جهنم غرش می کند

دیوارها گشوده می گردند و فنریر از جهنم به بیرون می آید

می بینی اودین، همه را میدانم

تمام آنچه را که خواهد شد می بینم

سرنوشت خدایان مقابل چشمانم است

نبرد نهایی بین اودین و فنریر که منجر به کشته شدن خدای بزرگ، اودین میگردد

Surtr Sunnan (Black from the South)‎
تباهی از جنوب

-50-

از مشرق زمین هریم (Hrym) می آید

با سپری که بر آسمان گرفته

سِرپنت (Serpent) را میبینم که با خشم بر گرد خود می چرخد

بر فراز امواج، هراسوِلگ (عقاب طلائی) را می بینم که پرواز می کند

اجساد فریاد بر می آورند و ناگلفار(Naglfar) به حرکت در می آید

[هریم، فرمانده غول ها و کاپینان کشتی ناگلفار بود - سرپنت یکی دیگر از فرزندان فنریر بود، همانند اژدهای مار مانند که در زیر درخت مقدس آرمیده بود – هراسوِلگ، یکی از غول ها بود، در شکل عقابی عظیم، که بر لبه ی بهشت می نشست و با حرکت بالهایش باد را بر سرزمین ها می وزاند- ناگلفار هم کشتیِ غول ها بود که از اجساد مرگان ساخته شده بود]


-51-

از شمال کشتیِ دیگری در راه است

بر فراز سکانش بایلِست، برادر لوکی ایستاده و مردمان جهنم همراهیش می کنند

لشکری از وحشیان با فنریر در راهند

[بایلِیست برادر لوکی بود]


-52-

از جنوبگان، سورت (Surt) را می بینم که با تازیانه ای آتشین در راه است

آفتاب نبرد خدایان در شمشیرش منعکس می شود

صخره ها بریده میشوند و زنان غول شنا کنان می آیند

بهشت شکافته گشته و مردگان بدان جا تاخته اند


-53-

هلین (Hlin) را می بینی؟

دردی دیگر برایش در راه است.

آنهنگام که تو (اودین) مجبور می شوی به نبرد فنریر روی

خدایگان فرِیر را می بینم که به دنبال کشتن سورت است

اما در نهایت مرگ معشوقه ی فریگ (اودین) فرا میرسد

[هلین، یکی دیگر از همسران اودین و مادر بالدر بود، که بعد از مرگ بالدر، اکنون باید غم از دست دادن اودین را نیز تجربه می کرد - فِریر یکی از خدایان قدرتمند بود که در اولین جنگ دنیا یکی از بزرگترین فرماندهان دشمن را با مشتی کشته بود – فریگ هم همسر اودین بود]


-54-

اکنون پسرت، ویتال را می بینم

که برای نبرد با گرگ وحشی به میدان می رود

شمشیرش را به کل در قلب فنریر فرو می کند

و انتقام پدر خویش می ستاید

[به اودین، سیگفادر نیز گفته میشد که به معنای پدر پیروزی می باشد – ویتار (Vithar) پسر خلف اودین و خدای سکوت بود که به خاطر سپر عظیم و قدرت فراوانش بسیار معروف بود. ویتار از نبرد بزرگ جان سالم به در برد و با کشتن فنریر انتقام پدرش اودین را گرفت]


-55-

هیثر، پسر هیلوثین را می بینم

سرپنت به بهشت نزدیک گشته و قصد جان او دارد

اما تور (Thor) به جنگ سرپنت میرود و او را نابود می سازد

[تور، پسر اودین و خدای رعد و برق ، یکی از قدرتمندترین و مقتدرترین خدایان بود]

نبرد تور و سرپنت

Gullaldr (Golden Age)‎
عصر طلائی

-56-

نگهبان زمین در اوج خشم مرگ را تجربه می کند

بعد از مرگش تمامی مردان از غم میگریزند

تور، پس از کشتن سرپنت

با نفس آلوده ی آن اژدها مسموم شده و از دنیا میرود

[این بند در توصیف مرگ تور، نگهبان دنیا، خدای رعد و پسر اودین می باشد. تور پس از کشتن سرپنت، با نفس مسموم آن اژدها مسموم شد و پس از برداشتن نه قدم به زمین افتاد و مرد. پس از مرگ نگهبان زمین، آدمیان به وحشت افتادند و آشفتگی به وجود آمد]


-57-

خورشید سیاه می شود و زمین در دریا غرق

ستارگان از عرش به فرش می آیند

خشم و درد گسترده میشود و حیات آتش میگیرد

آتشی که تا بهشت زبانه می کشد

[در این بند نابودی به نهایت خود می رسد و تمام آسمان و زمین از بین می روند]

-58-

دگر بار زوزه های گارم را می شنوم

دیدی اودین؟

من همه را می دانم، عاقبت فنریر

عاقبت تو، عاقبت خدایان


-59-

اما هم اکنون

حیاتی تازه می بینم

حیاتی به سبزی زمرد که از میان خاکستر مردگان سر بر می آورد

رودها می خروشند؛ عقاب ها به پرواز در می آیند

و دریاها دگر بار پر از حیات میگردند

[از این بند شروع بازسازی حیات توصیف میگردد]


-60-

خدایان باری دیگر در ایداول گرد هم می آیند

از سرنوشت سهمگین زمین سخن می گویند

گذشتگان را به یاد می آورند

و از سخنان اودین پند میگیرند

-61-

دگر بار در اوج شگفتی

خدایان حاکمان زمیند میگردند

همان گونه که در ایام پیشین بودند


-62-

صحراهای خشک و سوخته، همگی محصول می دهند

بالدر باز میگردد و امراض بهبود می یابند

بالدر و برادرش هوث را میبینم که در راهروی قصر تو ایستاده اند

خدایان دگر بار توانا گشته اند

اودین باز می خواهی بشنوی؟


-63-

هونیر (Honir) به نبوت میرسد

پسران و برادرانت بر بهشت حکمرانی می کنند

باز بگویم برایت، اودین؟

[هونیر یکی از خدایان بود که بعد از رگناروک و زنده شدن دوباره حیات، خدای بزرگ شد - برادران اودین، ویلی و وِی بودند که حاکمان بهشت شدند]


-64-

راهرویی زیباتر از خورشید را میبینم

سقفی از طلا دارد و بر روی گیمله (Gimle) استوار گشته

خدایان و حکمفرمایان صالح را میبینم که

که در آن شاد گرد هم آمده اند

[گیمله، نام کوهی بود که عبادتگاه خدایان بر رویش ساخته شد]


-65-

دگر بار قدرت به آسمان ها بر میگردد

خدایی توانا، بر تمامی سرزمین ها حکمرانی می کند

Níðhöggr (Attack from Below)‎
حمله از زیر

-66-

برای آخرین بار

از زیر درخت مقدس

نیثهاگ به پرواز در می آید و هوای جنگ دیگری در سر دارد

مردگان بر بالهایش سوار هستند و به سوی عبادتگاه خدایان در پرواز است

اما تنها مرگ در انتظارش ایستاده

دیگر وقت من سر آمده اودین

من باید بروم

[در بند نهایی، نیثهاگ، اژدهایی که در زیر درخت مقدس بود، بار دیگر برای نبرد با خدایان حمله می کند، اما این بار تنها مرگ برایش می ماند و با مردن او، شیطان و بدی به کل از دنیا ریشه کن میشود – در آخر بند هم، وُلوا پس از تمام کردن پیشگویی هایش، به اودین می گوید که دیگر وقت رفتنش است و در زمین غرق می گردد]



آلبوم Umskiptar سپتامبر سال 2011 در استدیو Grieghallen توسط ورگ ویکرنس ضبط شد.


پرتره ورگ ویکرنس - اثر masoudmanson
11 فوریه 2014، تولد 42 سالگی ورگ